یک جرعه زندگی
نابينا به ماه گفت: دوستت دارم. ماه گفت: تو که منو نميبيني، چطور ميگي دوستم داري؟ نابينا گفت: اگه ميديدمت عاشق زيباييت ميشدم، حالا که نميبينمت، عاشق خودت هستم یک ناله مستانه ز جایی نشنیدم ویران شود این شهر که میخانه ندارد تو همون حس غريبي كه هميشه با مني تو بهونه ي هر عاشق واسه زنده بودني تو اميد انتظاري تو دلاي نااميد مثل ديدن ستاره تو شباي ناپديد چه غريبونه گذشتن جمعه هاي سوت و كور هنوزم ما نرسيديم اي تجلي ظهور با توام با تو كه گفتي تكيه گاه عاشقايي مي دونم يه دنيا نوري ساده اي بي انتهايي مثل لالايي بارون تو كوير بي صدايي تو خود عشقي مي دونم ناجي فاصله هايي عمريه دلم گرفته گله دارم از جدايي غايب هميشه حاضر تو كجايي تو كجايي؟ تو كجايي تو كجايي؟
| Design By : Night Skin |









