تبليغاتX
یک جرعه زندگی


یک جرعه زندگی

با باد خواهم گفت
حکایت نامهربانیت را تا از هر کویی که میگذرد
آنرا بخواند تا شاید روزی از سر کوی تو نیزبگذرد
و در گوشت بخواند  قصه ای را که   برایت اشناست
به یاد خواهی اورد مرا نگاه یخ زده ام را
و روزی را که دنیا را برسرم خراب کردی
به یاد خواهی اورد...
به یاد قصه ای خواهی افتاد
که نامهربانی تو و سکوت من اخرین برگشت بود
به یاد خواهی اورد
کسی را که همه دنیای تو بود
قسمهایی که خوردی
عهد هایی که بستی
و قلبی را که شکستی
همه را به یاد خواهی
اورد...
با باد خواهم گفت حکایت
نامهربانیت را...

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت توسط امیرعلی | |


Design By : Night Skin