یک جرعه زندگی
به مجنون گفت روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی که لیلی گرچه در چشم تو لیلی است به هر جزئی ز حسن او قصوری است ز حرف عیب جو مجنون بر اشفت در ان اشفتگی خندان شد و گفت : اگر در دیده ی مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی تو که دانی که لیلی چون نکویی است کزو چشمت همین بر زلف و رویی است تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز تو چشم و او نگاه ناوک انداز تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو ، او اشارت های ابرو دل مجنون ز شکر خنده ، خون است تو لب می بینی و دندان که چون است کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام نه ان لیلی است کز من برده آرام
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت
توسط امیرعلی | |
| Design By : Night Skin |






