یک جرعه زندگی
بگو آب، تا باران شوم و ببارم بر دل نا آرامت ... بگو آتش، تا سردی زمستان را بر تو حرام کنم، با گرمی دستانم... بگو نفس، تا بدمم در میان لب های رنگ باخته ات!..بگو نگاه، تا چشم های بی کلک ات را قاب بگیرم با نگاهم... حالا بگو نرو، بگو بمان، صدایم کن...بلند...به اسم، تا من از ته دل برایت بخندم!...
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت
توسط امیرعلی | |
| Design By : Night Skin |






