تبليغاتX
یک جرعه زندگی -


یک جرعه زندگی

مجنون

به مجنون گفت روزی عیب جویی

 که پیدا کن به از لیلی نکویی

 که لیلی گرچه در چشم تو لیلی است

 به هر جزئی ز حسن او قصوری است

 ز حرف عیب جو مجنون بر اشفت

 در ان اشفتگی خندان شد و گفت :

 اگر در دیده ی مجنون نشینی

 به غیر از خوبی لیلی نبینی

 تو که دانی که لیلی چون نکویی است

 کزو چشمت همین بر زلف و رویی است

 تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز

 تو چشم  و او نگاه ناوک انداز

 تو مو بینی و مجنون پیچش مو

 تو ابرو ، او اشارت های ابرو

 دل مجنون ز شکر خنده ، خون است

 تو لب می بینی و دندان که چون است

 کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام

 نه ان لیلی است کز من برده آرام

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت توسط امیرعلی | |


Design By : Night Skin